بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

262

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

خدمتگار « 1 » به حكم فرمان اعلى اعلاه الله « 2 » درين حضرت جلت كه مدار عدل و كرم و مركز « 3 » سلاطين عالم است مقام ساخته است و بتقريب و ترحيب مجلس ( اعلى خداوند عالم سلطان اعظم اعلى الله شانه و خلد سلطانه « 4 » ) مخصوص شده و مجال مقال و فرصت تقرير احوال يافته خداى عليم است كه ( در پيش تخت بكرّات و مرّات « 5 » ) شرح اخلاص آن مجلس جاويد « 6 » زياد در بندگى و خدمتگارى اين دولت ثبتها الله بواجبى داده است ، و دواعى حسن التفات بجانب آن خداوند در خاطر مبارك خدايگانى پديد آورده ، و آن « 7 » اعتقاد در ضمير پاك راسخ و متمكن شده ، و اظهار آثار آن « 8 » لازم و متعين گشته ، و به حمد اللّه « 9 » در هر دعوى كه اين داعى كرده است از آن شيوه مسلم « 10 » و مصدّق شده است ، ( و مصداق بزرگوارى « 11 » ) مجلس خداوندى مبرهن و محقق گشته ، و تا اين غايت بر قضيت اعتقاد خويش و اعتمادى كه بر آن مكارم داشته است خواسته است كه بافراد خدمات « 12 » و ايراد كلمات زحمت دهد ، و خويشتن را « 13 » در مقام خدمتگارى و موقف هوادارى قديم عرضه دارد ، و عهد خدمتى « 14 » با آن مكارم « 15 » اخلاق و حسن اشفاق تازه مىكند « 16 » ، اماّ ( مىترسيد كه از « 17 » ) كلمات نامهذّب نامرّتب « 18 » موجب سآمت شود ، و خدمتگار « 19 » بدان خدمت ناپسنديده مستحق غرامت گردد ، اكنون « 20 » مدّت تجنب « 21 » امتداد گرفت و اجلال و توقير به حد اخلال « 22 » و تقصير رسيد و وقت انقراض عهد انقباض ( درآمد لواعج « 23 » ) آرزومندى و نتايج « 24 »

--> ( 1 ) ضا ، تا . ( 2 ) ضا ، تعالى . ( 3 ) و مزار . ( 4 ) عالى اعلى اللّه شانه . ( 5 ) بكرات و مرات در پيش تخت . ( 6 ) ظ ، كه جاويد . ( 7 ) و اين . ( 8 ) سا . ( 9 ) ضا ، تعالى . ( 10 ) مستعلم . ( 11 ) و بمصداقى بزرگوار . ( 12 ) سا . ( 13 ) و خويشتن . ( 14 ) ضا ، كه . ( 15 ) سا . ( 16 ) كند . ( 17 ) مىترسد كه اين . ( 18 ) و نامرتب . ( 19 ) و خدمتگاران . ( 20 ) چون اكنون ( ظ ، اكنون چون ) . ( 21 ) بخت . ( 22 ) اجلا . ( 23 ) آمد ، و لواعج ( ش ، جمع لاعج بمعنى عشق باحرارت ) . ( 24 ) و تنازع ( ظ ، و تباريح ) .